WOODYWIN | پنجره چوبی

حرفهای دلِ گرفته‌ی من
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۳
 

سلام...

این متن زیبا رو یکی از این گروپهای ایرانی واسم فرستاده بود که بدون شک اونا هم از یه وبلاگ یا وبسایتی دزدیدنش! =>منبع واقعی رو نمی‌شناسم!

  مدتي است نمي‌دانم چگونه از چشمانت بنويسم…از نقش و نگار آن نگاه معصومت…که از لابه لاي پيچ و خم آن عشق را آغاز کردم…
مدتي است خودم را و زندگي‌ام را در تو گم کرده‌ام …آن‌چنان که شده‌اي تنها اميد براي بودنم و حل معماي زندگي‌ام..
…ديري است خسته‌ام از تحمل تماشاي شب‌هاي بي‌تو، ستاره‌ي آسمانم!

  ستاره‌ي من…خستگي‌هايم را با بوسه از من بگير که سخت محتاج تسکين تو ام…بگذار در شهر امن افکار تو غرق شوم…بگذار در شعاع محبت تو تا کرانه‌هاي همه‌ي خوبي‌ها ادامه دارد آسوده چشم بر هم بگذارم...بگذار بدانم که ديگر در دستان تو آواره نيستم…بگذار تنها شعر پرواز تو باشم…

  هم‌پرواز من...نديده‌اي اشک‌هاي شبانه‌ام را که براي دوري از تو مي ريزند…نديده‌اي مرا که سلام سحرگاهم و شب‌خوش شبانگاهم را پنهان از نگاه آيينه‌هاي رنگ‌پريده با عطر يک بوسه برايت مي فرستم...

  اي پاک‌تر از هر آيينه بي‌غبار...من گرفتار قمار عاشقانه تو و تو دلواپس از برگ‌هاي زرد پاييز که برگ سبز عشقمان را همرنگ خود کنند...

  درخت تنومند عشق...شيرين‌تر از عشق تو کجا مي‌توان يافت؟
در اين شب تيره که پر است از دانه‌هاي اشک من و آسمان، به ياد تو پناه آورده‌ام... تو که از همان آسمان براي من آبي‌تري... اي خوشبو تر از هر بهار و ساده‌تر از زمستان برفي...دوستت دارم


 
comment نظرات ()