WOODYWIN | پنجره چوبی

آتش اميد
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٤
 

  تنها بازمانده يک کشتی شکسته به جزيره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگرچه روزها افق را به دنبال ياری رسانی از نظر می گذراند، کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها، کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زيان بار و خطرناک محافظت کند و دارايی های اندکش را در آن نگه دارد. اما يک روز که برای جستجوی غذا بيرون رفته بود، به هنگام برگشت ديد که کلبه اش در حال سوختن است و دود می شود و به آسمان می رود. متاسفانه بدترين اتفاق ممکن برايش افتاده بود و همه چيزش از دست رفته بود.

  از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فرياد زد: خدايا چطور راضی شدی با من چنين کاری کنی؟

  صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزديک می شد از خواب پريد. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد!

  مرد خسته از نجات دهندگان پرسيد: شما از کجا فهميديد من دی اينجا هستم!؟ آنها جواب دادند: ما علائمی را که با دود می دادی ديديم!!

----------------------------

  سلام  بالاخره طلسم شکست و اولين مطلب وبلاگم تو سال ۸۶ رو پست کردم! خيلی وقتها شده بود که تاخير داشتم ولی ديگه هيچ وقت تا اين حد نرسيده بود!

قطعا ديگه همچين تاخيری رو اينجا نمی بينيد


 
comment نظرات ()