WOODYWIN | پنجره چوبی

بی خبر
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٧
 

بی خبر از همه جا و همه کس می خورد و می خوابيد . نه می دانست آنچه می خورد از کجا می آيد ، نه می دانست چه کسی آنها را برايش می فرستد . آخرش آنقدر پررو شد که شروع کرد به در و ديوار لگد بپراند .

ناچار بيرونش آوردند . درست همان لحظه بود که شروع کرد به گريه کردن . طفلک تازه به دنيا آمده بود .

پوران حجت انصاری


 
comment نظرات ()