WOODYWIN | پنجره چوبی

نوشته ای از معلم آزادی ، برابری ، عرفان
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳٠
 

در شبی از آن ششصد شب تنهايی(فکر می کنم منظور دکتر ، ۱۸ ماه زندانی بودن او در سلول انفرادی باشد) ، خواب بودم . خواب ديدم که تالار بزرگی است بی سر و پايان ، و تمامی چهره های آشنايم جمع اند و من از انسان و زندگی و عمر و فلسفه زيستن و بودن حرف می زدم . يکی از ميان جمع برخاست و پرسيد : شما که هميشه از انسان و فلسفه ی وجود و معنی زندگی و اين مسائل حرف می زنيد ، قبلا بايد يک حقيقت اوليه و اساسی را روشن کنيد و آن موضوع اصلی ، همه اين مباحث و تمامی اين نظريات است . اصلا می توانيد بگوييد زندگی ، خود چيست ؟ آدم در خواب توانايی هايی دارد که در بيداری فاقد است . بی درنگ گفتم : يادداشت کنيد ؛ نان ، آزادی ، فرهنگ ، ايمان و دوست داشتن .

من شکست نخواهم خورد . ورزشکار شکست می خورد ، تاجر ورشکست می شود ، سياستمدار ناکام می گردد...من شکست نمی خورم . نان ! من هيچ گاه گرسنه نبوده ام . آزادی ! همين است آنچه نداريم . فرهنگ ! خدا را سپاس که غنيّم ، آن قدر که جهان را و تاريخ و جامعه را و فلسفه و علم و دين را و انسان را و ميراث انسان را و انسان های بزرگ و خوب را ، در هر کجای زمان و زمين بوده اند و هستند ، توانستم بفهمم و بشناسم ، نه زياد ، همين قدر که نادانی و بی شعوری ، چهره ام را ترحم انگيز و رقّت بار نکرده است .

ايمان ! زندگی ام مگر جز در آن گذشته است و لحظه ای را جز برای آن زيسته ام ؟ حتی ايمان هايی زلال تر و قوی تر از ايمان خويش در سرزمينم پرورده ام ، آفريده ام . بيش از ارزش و توان خويش ، در خلق ارزش های تازه و مرگ ارزش های کهنه و بد ، توانايی به خرج داده ام .

دوست داشتن ! وای چقدر دل من می تواند دوست بدارد ! باورکردنی نيست . گاه خودم می بينم و می يابم و باور نمی توانم کرد...ولی من شکست نمی خورم .

اگر تنهاترين تنهايان شوم ، باز خدا هست ، او جانشين همه نداشتن هاست . نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است . اگر تمامی خلق ، گرگ های هار شوند و از آسمان ، هول و کينه بر سرم ببارد ، تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستی . ای پناهگاه ابدی ! تو می توانی جانشين همه بی پناهان شوی .


 
comment نظرات ()