WOODYWIN | پنجره چوبی

خطاب به تو ، دوست مردد من !
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥
 

مي‌خواهم براي تو، تو دوست مردد من، همين شنبه‌اي را كه مي‌آيد، به يادآورم، شنبه‌اي از پس يك جمعه خاموش، جمعه‌اي كه تو در خانه مانده‌اي و ديگراني كه دوستت نمي‌دارند و تو را به رسميت نمي‌شناسند، اين درخانه ماندن تو را به پايكوبي نشسته‌اند.
شنبه‌اي كه فرداي بيست و هفتم خرداد است. روزي از روزهاي خرداد كه در تاريخ ديگر آن را حماسه نمي‌خوانند. روزي كه تو در خانه مانده‌اي و آن روز، در تقويم، سرآغاز بازگشت مجدد و تاريخي مردم ما خواهد بود.
دوست مردد من، هيچ افتخاري ندارد سبب‌ساز بازگشت دوباره به عصر سنگواره‌هايي شدن كه مردم ما بارها آنان را تجربه كرده‌اند و نيك مي‌دانيم و مي‌دانيد...
هيچ افتخاري ندارد پيشينه‌اي آينده سوز براي آيندگان بودن بازهم دوست دارم، فرداي بيست و هفتم خرداد را به يادت آورم.
دوست نداري پيچ راديو را بازكني و از دهان آن، مرگ تمام آرزوهايت را بشنوي. آرزوهايي كه تو، خود تو، بيش از همه در مرگ آن مقصري.
روز شنبه، تو اگر جمعه را در خانه مانده باشي، مارش پيروزي كساني را مي‌شنوي كه پيروزي‌شان به خاك افتادن همه اميدهاي يك نسل است، نسلي كه مي‌توان فرداي بيست و هفتم خرداد آن را يك نسل تباه شده ناميد.
فرداي بيست و هفتم خرداد در قهقهه‌هاي مستانه پيروزاني كه تو ونسل تو را به خاك افكنده‌اند، چه احساسي خواهي داشت؟
شرم نخواهي كرد. نه از خود و هم نسلانت، از تاريخ. تاريخي كه هزار سال ديگر تو را به پاي ميز محاكمه خواهد كشاند. «شرم» حس خوبي نيست، دوست مردد من!، پس بيا، اين بار تاريخ را تمام كنيم.

خلاصه ای از «خطاب به تو، دوست مردد من!» نوشته امير سيدين


 
comment نظرات ()