WOODYWIN | پنجره چوبی

سرزمين آشناى برره
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٩
 

سرزمين برره كجاست؟ چه اتفاقى در اين سرزمين افتاده كه به سوژه اخبار شبانگاهى تبديل شده است؟ اتفاقى ساده كه فقط كمى جسارت مى خواهد و باور اينكه مى توان از كليشه خارج شد. برره كجاست؟

فضايى روستايى كه فارغ از تجملات رايج سريال هاى امروزى است. آدم هايى دارد كه از روى لباس هاى رنگارنگ و محلى آنها نمى توان به طبقه اجتماعى آنها پى برد. انسان هاى باورپذيرى كه خاكسترى اند نه سياه و نه سفيد. آنها جذاب، معمولى و باورپذيرند. باورپذيرى آنها از مطلق گريزى آنها ناشى مى شود. آنها قادرند خوب باشند و بر سر منافع خود به يكديگر بدى كنند. به هم دروغ بگويند و با هم مهربان باشند. آنها قادرند به بهانه كار كردن ساعت ها وقت خود و ديگران را بيهوده تلف كنند. (در دنياى اطرافمان مشابه اش را زياد مى بينيم) آدم ها در اين سرزمين مى توانند راه سخت رسيدن به آرزوها را با پرداخت پول هموار سازند. (به نظر نمى رسد كسى معجزه پول را نديده باشد) آنها مى توانند نشست هاى خانوادگى غيبت كنون داشته باشند (اين يكى را ديگر تجربه درك مستقيمش را داشته ايم) واى كه چه سرگرمى جالبى است.

آدم هاى برره در خفا سعى مى كنند از رفتار و سكنات غريبه شهرى تقليد كنند، اما در پيش رويش او را تمسخر مى كنند. اينجا در برره چنان روابط ...   ادامه «سرزمين آشنای برره»

عماد افروغ:سريال« شبهاي برره» زيبنده نظام و فرهنگ ما نيست

 جوابيه گروه سازندگان شبهای برره به منتقدان


 
comment نظرات ()
 
اقبال و نيچه
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٢
 

   اقبال لاهوری در « جاويد نامه » به كمك مرادش مولانا و زروان كه به شكل يك فرشته خودش را نشان مي دهد و روح زمان و مكان است از زمين بلند مي شود، به افلاك مي رود و با ارواح پاك و اهريمني برخورد مي كند و از آن ها درباره حال و روزشان سوال مي كند. جالب ترين قسمت اين سفر معنوي آن جا است كه اقبال در آسمان ها نيچه را ملاقات مي كند. از نظر حكيم لاهوري نيچه فيلسوفي ويران گر است كه حباب انديشه هاي مادي غرب را نابود كرده و درست مثل يك قهرمان ، غرب را به زانو در آورده است. اقبال معتقد بود كه اگر چه سخنان نيچه در ظاهر كفر آلود است، اما او در واقع مومن است و برخلاف عقلش كه خدا را انكار مي كند قلب او به وجود خدا ايمان دارد. در جاويدنامه هم اقبال پس از گذشتن از آسمان هفتم در افلاك نيچه را مي بيند و وقتي كه از مولانا درباره او سوال مي كند، پير رومي جوابش را در چند بيت اين گونه بيان مي كند :
عاشقي در راه خود گم گشته اي
سالكي در راه خود گم گشته اي
آن چه او جويد، مقام كبرياست
اين مقام از عقل و حكمت ماوراست
او به لا درماند و تا الا نرفت
از مقام عبد هو بيگانه رفت
ورنه او از خاكيان بي زار بود
مثل موسي طالب ديدار بود


 
comment نظرات ()
 
فوتوبلاگ پنجره چوبی
نویسنده : علی آبادزاده - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱
 

الو...حاجی...صدامو داری ؟

الو ... صدات نمیاد

فوتوبلاگ پنجره چوبی راه اندازی شد

مجموعه ای از عکس های جالب و نکته دار !

http://www.flickr.com/photos/woodywin


 
comment نظرات ()